Article first published in the website of 3ashan.net <
2004 <
 


 

 

 

۱- تاريخچه‌ رقص

آدميان‌ از نهاد خود و بر پايه‌ سرشت‌ طبيعي‌ خويشتن‌، هنگام‌ احساس‌ شادي‌ و خوشحالي‌ فراوان‌، در اندامهاي‌ خود حركت‌ و جنبشي‌ حس‌ مي‌كنند و بي‌ اختيار به‌ جست‌ و خيز مي‌پردازند و فريادها و قهقه‌هاي‌ شادمانه‌ از ته دل‌ بر مي‌كشند.

نه‌ ما، نه‌ نياكان‌ ما و نه‌ آن‌ آدميان‌ نخستين‌ كه‌ در بن‌ غارها مي‌زيستند، هيچگاه‌ از اين‌ پادگار (عكس‌ العمل‌) طبيعي‌ و سرشتي‌، بي‌ بهره‌ نبوده‌ايم‌، و آدميان‌ در هر جاو در هر حال‌، بهنگام‌ احساس‌ خوشي‌ و لذت‌ فراوان‌ به‌ جنبش‌ و چرخش‌ و جست‌ و خيز پرداخته‌اند.

 

گروهي‌ از دانشمندان‌ رشته‌ مردم‌ شناسي‌ و دانشهاي‌ اجتماعي‌، معتقدند كه‌ اجتماع‌، همين‌ جنبش‌ها و جست‌ و خيزهاي‌ سرشتي‌ و انفرادي‌ را تبديل‌ به‌ پايكوبيها و دست‌ افشانيهاي‌ موزون‌ دسته‌ جمعي‌ و فريادهاي‌ ناشي‌ از نشاط‌ و سرور را تبديل‌ به‌ آواز و سرود كرده‌ است‌ .

گرد آوري‌ محصول‌، آماده‌ كردن‌ و بدست‌ آوردن‌ فراورده‌هاي‌ گوناگون‌، همواره‌ براي‌ مردم‌، چه‌ شهر نشين‌ و چه‌ بيابانگرد و وحشي‌، از روزگاران‌ بسيار باستان‌، داراي‌ ارج‌ فراواني‌ بوده‌ و هست‌، و آدميان‌ نخستين‌ و دوره‌هاي‌ پيش‌ از تاريخ‌، بر بنياد نيازها و چگونگي‌ سرزمين‌ هايي‌ كه‌ در آنها بسر برده‌اند، چه‌ شكار كنندگان‌، وچه‌ كشاورزان‌ در آن‌ هنگام‌ كه‌ شكاري‌ كلان‌ و فربهي‌ به‌ چنگ‌ مي‌آورند و يا از كشتزار خود، فراورده‌هاي‌ فراواني‌ بر مي‌داشتند، آن‌ چنان‌، شادي‌ و خوشي‌ به‌ تك‌ تك‌ افراد قبيله‌ها و خاندآنهاروي‌ مي‌آورد كه‌ همگي‌ خواه‌ ناخواه‌، بجست‌ و خيز برخاسته‌ و دست‌ به‌ دست‌ يكديگر داده‌ بگرد آنچه‌ بدست‌ آورده‌ بودند، به‌ پايكوبي‌ و دست‌ افشاني‌ مي‌پرداختند، و در همين‌ جست‌ و خيزها و پايكوبي‌هاي‌ همگاني‌ بود كه‌ از يكنواختي‌ جنبش‌ها و جستن‌هاي‌ آنان‌ "ضرف‌" و "وزن‌" ريتم‌ پديدار گرديده‌، دوباره‌ براي‌ يكي‌ ساختن‌ جنبش‌ها و پايكوبي‌ها بكار گرفته‌ شد.

ضرب‌ و وزن‌ را نخست‌ با چپه‌ زدن‌ (كف‌ زدن‌) نواختن‌ دستها به‌ تن‌ و رانها و كوبيدن‌ دو چوب‌ به‌ يكديگر و سرانجام‌ با زدن‌ كنده‌هاي‌ توخالي‌ و طبل‌ و دهل‌، نگاهداشته‌، توالي‌ و توازن‌ دست‌ افشانيها و پايكوبيها را حفظ‌ مي‌كردند.

با پديداري‌ ريتم‌، رقص‌ و پايكوبي‌، شامل‌ جنبش‌هاي‌ موزوني‌ شد كه‌ در آن‌ اندامهاي‌ گوناگون‌ تن‌ آدمي‌، هم‌ آهنگ‌ با يكديگر، بحركت‌ در آمده‌، خواستها و هيجانهاي‌ ويژه‌يي‌ را بازگويي‌ و روحي‌ حالتهاي‌ معيني‌ را بيان‌ مي‌كردند از اينرو رقص‌ و پايكوبي‌ در ميان‌ مردمان‌ دوره‌هاي‌ باستاني‌ و نوين‌، معني‌ و مفهوم‌ و صورتهاي‌ گوناگوني‌ از ورزش‌ و جنگ‌، جذبه‌ يي‌ و مذهبي‌، تقليدي‌ و نمايشي‌، تفريحي‌ و شهواني‌، بخود گرفته‌، كم‌ و بيش‌ در ميان‌ همه‌ مردمان‌ جهان‌ اين‌ دوره‌هاي‌ دگرگوني‌ و تكامل‌ را پشت‌ سر نهاده‌ است‌.

در ميان‌ مردم‌ روزگاران‌ باستان‌، دامنة‌ حركتهايي‌ كه‌ در رقص‌ بكار گرفته‌ مي‌شد، بسيار فراخ‌ بود، آن‌ چنانكه‌، همه‌ بخشها و اندامهاي‌ تن‌ آدمي‌، از سرو گردن‌ و سينه‌ و پشت‌ و سرين‌ و پاها و بازوان‌ و دستها و انگشتان‌ و عضله‌هاي‌ چهره‌ و چشم‌ و ابرو و مو، همه‌ ببازي‌ گرفته‌ مي‌شد و با در آمدن‌ هر يك‌ از آنان‌ بنوبت‌ در ميدان‌ رقص‌، منظور و معنيهاي‌ ويژه‌ يي‌ نمايانيده‌ مي‌شد.

رقصيدن‌ و پديدار ساختن‌ جنبشهاي‌ يك‌ نواخت‌ و موزون‌ و سنجيده‌ در نخستين‌ توده‌هاي‌ مردم‌ وحشي‌ و نيمه‌ متمدن‌، محرك‌ كارها و حركت‌هاي‌ دسته‌ جمعي‌ و نتيجه‌ زاينده‌ هم‌ آهنگي‌ و يگانگي‌ يكه‌هاي‌ افراد قبيله‌ها و خاندان‌ها بود و چون‌ همين‌ يگانگي‌ در كارهاي‌ مادي‌، يگانگي‌هاي‌ معنوي‌ را بر مي‌انگيخت‌، از اينرو خواستار فراوان‌ داشت‌ و بخش‌ بزرگي‌ از كار و كوششهاي‌ آنان‌ را فرا مي‌گرفت‌. چنانكه‌ بسياري‌ از كارها از نيايش‌ خدايان‌ و پرستش‌ چيزهاي‌ مقدس‌ و جشنها و عروسيها و عزاها و طلب‌ها و بيم‌ و اميدها با رقص‌ توام‌ بود و بگفته‌ يك‌ دانشمند مردم‌ شناس‌: آنچه‌ كه‌ امروزه‌ بنظر ما بازي‌ و تفريح‌ به‌ شمار مي‌رود براي‌ انسان‌ ابتدايي‌ يك‌ امر جدي‌ بوده‌، آنها هنگامي‌ كه‌ برقص‌ بر مي‌خاستند، به‌ طبيعت‌ و خدايان‌ چيزهاي‌ مفيد بياموزند يا تلقين‌ كنند و بوسيلة‌ رقص‌ طبيعت‌ را بخواب‌ مغناطيسي‌ در آورده‌ و بزمين‌ دستور دهند تا حاصل‌ خوبي‌ ببار آورد.

كوتاه‌ سخن‌ آنكه‌، چون‌ رقص‌ براستي‌ معناي‌ گستردة‌ تفريح‌ و پديد آوردندة‌ سرور و شادي‌ و لذت‌ است‌، پس‌ در هر جهان‌ - حتي‌ در وحشي‌ترين‌ و ابتدايي‌ترين‌ آنها- رقص‌ را بگوناگوني‌ و فراواني‌ مي‌بينيم‌ و جا دارد بگوييم‌ كه‌ هيچ‌ هنري‌ نيست‌ كه‌ بهتر و بيشتر از رقصيدن‌ و رقص‌، ويژگيهاي‌ مردم‌ جهان‌ را نشان‌ مي‌دهد.

 

۲- رقص‌ در ايران‌ پيش‌ از تاريخ‌

با بديده‌ گرفتن‌ آنچه‌ در پيشگفتار دربارة‌ رقص‌ در ميان‌ مردم‌ جهان‌ گفته‌ شد، نيك‌ آشكار مي‌گردد كه‌ مردماني‌ كه‌ از هزاران‌ سال‌ پيش‌ در پشتة‌ فلات‌ ايران‌ نشيمن‌ گرفته‌، دوره‌هاي‌ گوناگون‌ شهريگري‌ (تمدن‌) و فرهنگ‌ را پشت‌ سر نهاده‌اند، هيچگاه‌ نمي‌توانسته‌اند از اين‌ هنر نهادي‌ كه‌ بگفته‌ برخي‌ از دانشمندان‌، ريشه‌ و پاية‌ همه‌ هنرهاست‌، بي‌ بهره‌ باشند و رقص‌ را نشناسند و در برگزاري‌ آيين‌ها و جشنهاي‌ خود نرقصند.

خوشبختانه‌ چنانكه‌ خواهيم‌ آورد، در آثاري‌ كه‌ از روزگاران‌ بس‌ كهن‌ و باستاني‌ براي‌ ما بازمانده‌، جسته‌ و گريخته‌ نمونه‌ هايي‌ از چند گونه‌ رقص‌ دسته‌ بند (دو تايي‌ و سه‌ تايي‌ و گروهي‌) و رقص‌ تكي‌ بدست‌ آمده‌ كه‌ همه‌ آنها از ديدگاه‌ بررسي‌ تاريخ‌ رقص‌ در اين‌ سرزمين‌، بس‌ گرانبها و پر ارج‌ است‌.

 

رقص‌ در هزاره‌ پنجم‌ پيش‌ از ميلاد

كهنترين‌ نمونه‌يي‌ كه‌ ما را از چگونگي‌ و رواج‌ رقص‌ در هزاران‌ سال‌ پيش‌ در ايران‌ زمين‌ آگاه‌ مي‌سازد، نگاره‌ ساده‌ و سياه‌ رنگي‌ است‌ بر روي‌ كاسه‌ گل‌ پخته‌ كه‌ از تپه‌ خزينه‌ شوش‌ بدست‌ آمده‌ است‌

در روي‌ اين‌ كاسه‌ در يك‌ بخش‌ باز و بي‌زمينه‌، رقص‌ شش‌ تن‌ آدمي‌در دو ردة‌ سه‌ تايي‌ به‌ گونه‌يي‌ بسيار ساده‌ «استيليزه‌» نشان‌ داده‌ شده‌، و نگارگر از نشان‌ دادن‌ سرو گردن‌ رقصندگان‌ خودداري‌ كرده‌ با نمايش‌ تن‌ آنان‌ بشكل‌ سه‌ گوش‌ كه‌ بازوانشان‌ را در شانه‌هاي‌ همديگر نهاده‌اند، و با نگاشتن‌ دو بازو دست‌ كه‌ در دو سوي‌ ردة‌ رقص‌ به‌ بالا خم‌ داده‌ شده‌ است‌.

زمان‌ اين‌ كاسه‌ گلين‌، از سوي‌ باستان‌ شناسان‌، از چهار هزار و پانصد تا پنج‌ هزار سال‌ پيش‌ از ميلاد (دانسته‌ شد) و راديو كاربن‌ تاريخ‌ آنرا در ميان‌ سالهاي‌ ۴۹۷۵ و ۵۲۵۰ تا۵۵۱۵ پيش‌ از ميلاد نشان‌ داده‌ است‌ بهرسان‌ بودن‌ آن‌ از هزارة‌ پنجم‌ پيش‌ از ميلاد نشان‌ داده‌ است‌ و بدين‌ گونه‌ با شناسايي‌ اين‌ نگاره‌ تاريخ‌ رقص‌ در اين‌ سرزمين‌ تا هزاره‌ پنجم‌ و ششم‌ پيش‌ از ميلاد باز مي‌گردد.

 

رقصي‌ از مردم‌ تل‌ جري‌ در هزاره‌ پنجم‌ پيش‌ از ميلاد

دومين‌ نمونه‌، ظرف‌ گلين‌ پايه‌ داريست‌ به‌ بلندي‌ سي‌ سانتيمتر كه‌ از تپه‌ الف‌ تل‌ جري‌ كه‌ در ميان‌ سه‌ آبادي‌ به‌ نام‌ تاج‌ آباد خير آباد، عز آباد در دوازده‌ كيلومتري‌ جنوب‌ تخت‌ جمشيد بدست‌ آمده‌ و باستان‌ شناسان‌ تاريخ‌ آنرا هزاره‌ پنجم‌ پيش‌ از ميلادي‌ دانسته‌اند

در پهنة‌ دروني‌ اين‌ سفالينه‌ كه‌ افسوس‌ بخشي‌ از آن‌ شكسته‌ و از ميان‌ رفته‌ است‌، نگاره‌ گروهي‌ مردان‌ برهنه‌، نگاشته‌ شده‌ كه‌ بسان‌ نيم‌ خيز در پشت‌ سر يكديگر ايستاده‌ و دستهاي‌ خود را به‌ پشت‌ مرد روبرو نهاده‌اند و با يك‌ حالت‌ بسامان‌ و خضوع‌ مذهبي‌ در پيرامون‌ توده‌يي‌ كه‌ مي‌توان‌ آنرا آتش‌ و هيزم‌ افروخته‌ يا خرمني‌ از فراورده‌ها يا نشانه‌ و نماد خورشيد پنداشت‌، به‌ پايكوبي‌ مشغولند.

نگاره‌ اين‌ ظرف‌ سفالين‌ پايه‌ دار، دومين‌ گونه‌ از رقص‌ دسته‌ بند را در هزاره‌ پنجم‌ پيش‌ از ميلاد در جنوب‌ سرزمين‌ ايران‌ نشان‌ مي‌دهد.

 

رقص‌ در هزارة‌ چهارم‌ پيش‌ از ميلاد

از سالهاي‌ پايان‌ هزاره‌ پنجم‌ و آغاز هزاره‌ چهارم‌ پيش‌ از ميلاد، تكه‌ سفالي‌ از تپه‌ سيلك‌ كاشان‌ بدست‌ آمده‌ كه‌ پيداست‌ بخشي‌ از ظرف‌ بزرگي‌ بوده‌، نگاره‌ چهار زن‌ در حال‌ رقص‌ دسته‌ بند نشان‌ داده‌ شده‌ است‌.

از حال‌ و سان‌ اين‌ گروه‌ چهار تني‌ كه‌ خود اندكي‌ از بسيارند و از چگونگي‌ بازوان‌ و تن‌ هايشان‌ و نگاهي‌ كه‌ به‌ يك‌ سو دارند، پيداست‌ كه‌ مشغول‌ رقص‌ مقدس‌ مذهبي‌ دسته‌ بند دايره‌ وار هستند.

مي‌دانيم‌ اين‌ گونه‌ رقصهاي‌ دسته‌ بند دايره‌ وار كه‌ در آن‌ افراد قبيله‌، پهلو به‌ پهلو يا دست‌ بدست‌ و بازو به‌ بازو برده‌ در پشت‌ سر هم‌ ايستاده‌ حلقه‌يي‌ را تشكيل‌ مي‌داده‌اند، نشانه‌يي‌ از اينست‌ كه‌ رقص‌ براي‌ پرستش‌ يا بزرگداشت‌ چيزي‌ ارجدار و مقدس‌، همچون‌: آتش‌، بت‌، شكار، توده‌يي‌ از فراورده‌ها و خرمن‌ گندم‌ درختان‌ پر بار و كهنسال‌ و از اينگونه‌ انجام‌ مي‌گرفته‌ است‌.

با بررسي‌ نگاره‌ اين‌ تكه‌ سفال‌ و سفالهاي‌ ديگري‌ كه‌ سپس‌ دربارة‌ آنها گفتگو خواهيم‌ داشت‌، به‌ چگونگي‌ انجام‌ گرفتن‌ رقصها و طرز قرار گرفتن‌ دستها و بازوان‌ مي‌توان‌ تا اندازه‌ يي‌ پي‌ برد، ليك‌ افسوس‌ كه‌ حركت‌ پاها را كه‌ بيگمان‌ با راه‌ رفتن‌ و گام‌ برداشتن‌ و جست‌ و خيز و دور زدن‌ و جز اينها توام‌ بوده‌ است‌، نمي‌توان‌ دريافت‌.

براي‌ مثال‌ از نگاره‌ تكه‌ سفال‌ سيلك‌ چنين‌ مي‌توان‌ دانست‌ كه‌ هر يك‌ از رقصندگان‌، دستهاي‌ دو تن‌ ديگر را در پهلو و پايين‌، آنچنان‌ گرفته‌ است‌ كه‌ كف‌ دستها بر روي‌ هم‌ افتاده‌ و يا يا انگشتانشان‌ را شانه‌ وار در لابلاي‌ يكديگر فرو برده‌ و بدينسان‌ زنجيره‌ و حلقه‌ رقص‌ را بهم‌ پيوسته‌اند و اين‌ همانست‌ كه‌ امروزه‌ در رقصهاي‌ دسته‌ بندي‌ كردي‌ بكار مي‌رود و چنانكه‌ مي‌بينيم‌ پس‌ از هزاران‌ سال‌ هنوز دگرگوني‌ چنداني‌ در آن‌ راه‌ نيافته‌ است‌

 

رقص‌ مردم‌ سگز آباد قزوين‌ در هزاره‌ چهارم‌

در كاوشهاي‌ سگز آباد قزوين‌ كه‌ آثار بدست‌ آمده‌ از آن‌ همزمان‌ با سيلك‌ كاشان‌ دانسته‌ شده‌ است‌، تكه‌ سفال‌ نگاره‌ داري‌ بدست‌ آمده‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ در بخش‌ باستان‌ شناسي‌ دانشگاه‌ تهران‌ نگاهداري‌ مي‌شود پيكرة‌ شماره‌ ۹.

در اين‌ سفالينه‌، رقصندگان‌ كه‌ در حال‌ اجراي‌ رقص‌، بازوانشان‌ را از آرنج‌ خم‌ كرده‌ انگشتانشان‌ را در برابر شانه‌ها بهم‌ پيوسته‌اند و طرز رقص‌ آنان‌ مانند رقص‌ دسته‌ بند سفال‌ تپه‌ موسيان‌ است‌ كه‌ بعد از آن‌ گفتگو خواهيم‌ كرد.

 

رقصي‌ از هزاره‌ چهارم‌ و پنجم‌

در تكه‌ سفال‌ ديگري‌ كه‌ از تپه‌ سبز شوش‌ بدست‌ آمده‌ و تاريخ‌ آنرا ميان‌ چهار هزار و پانصد تا چهار هزار سال‌ پيش‌ از ميلاد نوشته‌اند، باز نگاره‌ دو تن‌ از رقصندگان‌ يك‌ رقص‌ دسته‌ بند حلقه‌يي‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ با بازوان‌ رقص‌ مردم‌ سيلك‌ كه‌ در آن‌ شانه‌ها بهم‌ چسبيده‌ است‌ و نيز با رقص‌ مردم‌ سگز اباد، تفاوتهايي‌ دارد و گونة‌ ديگري‌ از رقص‌ دسته‌ بند را براي‌ ما روشن‌ مي‌سازد.

 

رقص‌ جنگي‌ از هزاره‌ چهارم‌

ششمين‌ تكه‌ سفال‌ پنج‌ مرد را در حال‌ رقص‌ دسته‌ بند نشان‌ مي‌دهد كه‌ همگي‌ روي‌ خود را بسوي‌ چپ‌ گردانيده‌ و بازوانشان‌ را از روي‌ شانه‌هاي‌ يكديگر گذرانيده‌ و همديگر را سخت‌ گرفته‌اند، و نگاره‌ دو تن‌ از آنان‌ تا اندازه‌ايي‌ حركت‌ پاهايشان‌ را نشان‌ مي‌دهد. اين‌ مردان‌ نيز مانند رقصندگان‌ (تل‌ جري‌) برهنه‌ هستند.

 

رقص‌ مردم‌ نهاوند در چهار هزار و پانصد سال‌ پيش‌ از ميلاد

تكه‌ سفالي‌ كه‌ رقص‌ دسته‌ بند دايره‌ وار گروهي‌ از زنان‌ را نشان‌ مي‌دهدو زمان‌ آن‌ از چهار هزار و پانصد تا سه‌ هزار و پانصد سال‌ پيش‌ از ميلاد دانسته‌ شده‌ است‌، در نهاوند بدست‌ آمده‌ كه‌ اينك‌ در موزه‌ لوور نگاهداري‌ مي‌شود در نگاره‌ اين‌ سفالينه‌، پيكر زنان‌ با موزوني‌ و كشيدگي‌ و زيبايي‌ تمام‌ نشان‌ داده‌ شده‌ و رقصندگان‌ مانند رقصندگان‌ سفالينه‌ سيلك‌، دستهاي‌ خود را در پايين‌ بهم‌ پيوسته‌اند و نگاهشان‌ همه‌ به‌ يك‌ سواست .

 

رقص‌ نيايش‌ خورشيد از سيلك‌

بر روي‌ تكه‌ سفالي‌ كه‌ زمان‌ آنرا از هزاره‌ چهارم‌ پيش‌ از ميلاد مي‌دانند، و از تپه‌ سيلك‌ كاشان‌ بدست‌ آمده‌ و اينك‌ در موزه‌ ايران‌ باستان‌ است‌، گروهي‌ زن‌ يا مرد و زن‌ حلقه‌يي‌ از رقص‌ دسته‌ بند تشكيل‌ داده‌اند كه‌ در آن‌ رقصندگان‌ پهلوي‌ هم‌ ايستاده‌ بازوان‌ خود را از آرنج‌ رو ببالا خم‌ كرده‌، دستها را بر روي‌ شانه‌ و دوشهاي‌ همديگر نهاده‌اند . چون‌ نشانه‌هايي‌ از خورشيد و پرندگان‌ آبي‌ در فاصله‌ رقصندگان‌ ديده‌ مي‌شود، گمان‌ مي‌رود.

رقص‌ براي‌ نيايش‌ به‌ خورشيد يعني‌ آن‌ خداي‌ روشني‌ زاي‌ گرمابخش‌ كه‌ با برآمدن‌ خود از پشت‌ كوهها، تاريكي‌ هراس‌ شب‌ هنگام‌ را از چشم‌ و دل‌ آدميان‌ مي‌زدود در دشت‌ و چمن‌ انجام‌ مي‌گرفته‌ است‌.(نمونه‌اي‌ از رقص‌ ۳۶۰۰ سال‌ پيش‌ از ميلاد)

نمونه‌ ديگري‌ از همين‌ گونه‌ رقص‌ و پايكوبي‌ را بر روي‌ تكه‌ سفالي‌ كه‌ از تپه‌ سيلك‌ پيدا شده‌ واز ۳۶۰۰ پيش‌ از ميلاد است‌ مي‌توان‌ يافت‌ .

 

رقص‌ دسته‌ بند زنان‌ از چشمه‌ علي‌

باز از همين‌ روزگاران‌، تكه‌ سفالي‌ با پيكرة‌ چند رقصنده‌ در چشمه‌ علي‌ بدست‌ آمده‌ كه‌ اكنون‌ در موزه‌ لوور نگاهداري‌ مي‌شود. در اين‌ سفال‌ كه‌ رقص‌ دسته‌ بند گروهي‌ از زنان‌ را نشان‌ مي‌دهد، رقصندگان‌ سر بندها يا كلاه‌هاي‌ بلندي‌ بر سر نهاده‌، جامه‌هايي‌ تنگ‌ و كيسه‌يي‌ در بر كرده‌اند كه‌ برجستگي‌هاي‌ اندام‌ آنها بخوبي‌ پيداست‌ و دستهايشان‌ چنان‌ قرار دارد كه‌ مي‌توان‌ انگاشت‌ هر دو سو، از ميان‌ پارچه‌ يا دستمالي‌ گرفته‌اند كه‌ دو سر آن‌ از لاي‌ دستها به‌ پايين‌ آويخته‌ است‌ و با اين‌ كار نه‌ تنها حلقه‌ رقص‌ بهم‌ مي‌پيوسته‌، بلكه‌ حركت‌ دستها و بازوان‌ و جست‌ و خيزها و بچپ‌ و راست‌ گشتن‌ها آسانتر انجام‌ مي‌گرفته‌ است‌.

 

رقص‌ با دستمال‌ از سيلك‌

اين‌ ابتكار و نوآوري‌ در رقص‌ دسته‌ بند را، كه‌ در سفال‌ ديگري‌ از سيلك‌ كه‌ متعلق‌ به‌ ۳۶۰۰ سال‌ پيش‌ از ميلاد است‌، نيك‌ نشان‌ مي‌دهد، زيرا در اين‌ سفال‌، آشكارا ديده‌ مي‌شود كه‌ تشكيل‌ دهندگان‌ حلقه‌ رقص‌، پارچه‌ يا دستمال‌ يا چيز ديگري‌ را در ميان‌ دستهاي‌ خود گرفته‌ و برقص‌ مشغولند بجاست‌ ياد آوري‌ كنيم‌ كه‌ هنوز هم‌ گرفتن‌ دستمال‌ در ميان‌ دستها، بدين‌ گونه‌ كه‌ گفته‌ شد در رقصهاي‌ دسته‌ بند آذربايجانيها متداول‌ است‌..

 

رقصي‌ ديگر از چشمه‌ علي‌

تكه‌ سفال‌ ديگري‌ نيز از چشمه‌ علي‌ بدست‌ آمده‌ كه‌ تاريخ‌ آن‌ ۳۶۰۰ سال‌ پيش‌ از ميلاد دانسته‌ شده‌ مي‌شود نمونه‌ ديگري‌ از رقصهاي‌ دايره‌ وار آن‌ روزگاران‌ تاريك‌ را نشان‌ مي‌دهد.

در نگاره‌ اين‌ تكه‌ سفال‌، از آزادي‌ دستها و بازوان‌ رقصندگان‌ كه‌ زن‌ هستند بخوبي‌ مي‌توان‌ دانست‌ كه‌ در رقصهايشان‌ حركاتي‌ وجود داشته‌ كه‌ ناچار گرفتن‌ دستها و بازوان‌ را ناشدني‌ مي‌ساخته‌ است‌.

 

رقص‌ برداشت‌ محصول‌ و خرمن‌ از تپه‌ موسيان‌

نمونه‌ سيزدهم‌ تكه‌ سفالي‌ است‌ كه‌ از تپه‌ موسيان‌ در فاصله‌ سالهاي‌ ۳۶۰۰ و ۳۳۰۰پيش‌ازميلادكه ‌اكنون ‌در موزه‌ لوور نگاهداری ‌مي‌شود.

بر روي‌ اين‌ سفال‌ دسته‌اي‌ از رقصندگان‌ نشان‌ داده‌ شده‌ كه‌ گويا در دورادور ظرف‌ - (هنگامي‌ كه‌ هنوز نشكسته‌ بود) تكرار مي‌شده‌ است‌. در اينجا نيز يك‌ رقص‌ دسته‌ بند نمايش‌ داده‌ شد كه‌ در پيشاپيش‌ رقصندگان‌ كوكب‌ هايي‌ نگاشته‌ شده‌ كه‌ بي‌ مانند به‌ كوكب‌ مياني‌ سفالينه‌ تل‌ جري‌ نيست‌ و مي‌توان‌ گمان‌ برد كه‌ خواست‌ نگارنده‌ از نگاشتن‌ آنها، نشان‌ دادن‌ خورشيد يا خرمني‌ از فراورده‌هاي‌ گوناگون‌ يا توده‌يي‌ آتش‌ است‌.

در نگارة‌ اين‌ تكه‌ سفال‌ نيز رقصندگان‌ برهنه‌ و بي‌ تنپوش‌ نمايش‌ داده‌ شده‌اند و از چگونگي‌ حركت‌ دستها و بازوانشان‌ پيداست‌ كه‌ براي‌ تشكيل‌ حلقه‌ رقص‌، با خم‌ كردن‌ بازوان‌ از آرنج‌ بسوي‌ بالا، دستها يا انگشتان‌ كوچك‌ يكديگر را در برابر شانه‌ها مي‌گرفته‌اند، و اين‌ گونه‌ رقص‌ هنوز هم‌ در ميان‌ ايرانيان‌ ارمني‌ و نسطوري‌ (سورياني‌) معمولست‌

 

رقص‌ نيايش‌ به‌ خدايان‌ از موسيان‌

در تكه‌ سفالي‌ كه‌ از همانجا و همان‌ زمان‌ بدست‌ آمده‌ است‌، ديده‌ مي‌شود كه‌ گروه‌ رقصندگان‌ بازوان‌ و دستهاي‌ خود را بحال‌ نيايش‌ به‌ آسمان‌ گشوده‌اند مي‌توان‌ گمان‌ برد كه‌ طرز قرار گرفتن‌ كف‌ دستها به‌ يكي‌ از دو گونه‌ بوده است

 

رقص‌ جذبه‌ و نمايش‌ عروج‌ به‌ آسمان‌

نگاره‌ تكه‌ سفال‌ ديگري‌ از تپه‌ خزينه‌ موسيان‌ كه‌ سه‌ تن‌ را در حال‌ رقص‌ با بازوان‌ بآسمان‌ گشوده‌ نشان‌ مي‌دهد و اكنون‌ در موزه‌ لوور نگاهداري‌ مي‌شود و از سالهاي‌ پايان‌ هزاره‌ چهارم‌ پيش‌ از ميلاد است‌.

فرقي‌ كه‌ اين‌ نگاره‌ با نگاره‌ پيشين‌ دارد، در اين‌ است‌ كه‌ در نگاره‌ نخستين‌ پايين‌ تنه‌ رقصندگان‌ بشكل‌ نردباني‌ در آمده‌ و در اين‌ نگاره‌ بحال‌ طبيعي‌ نموده‌ شده‌ است‌.

با بررسي‌ كه‌ نويسنده‌ در آدميان‌ نيمه‌ نردباني‌ اين‌ تكه‌ سفال‌ و تكه‌ سفالهاي‌ ديگري‌ از موسيان‌ كه‌ در اينجا نشان‌ داده‌ مي‌شود، كرده‌ است‌، گمان‌ مي‌برد كه‌ در اين‌ گونه‌ رقص‌، بلند كردن‌ دستها و بازوان‌ بسوي‌ آسمان‌ و نقش‌ نردباني‌ پايين‌ تنه‌ رقصندگان‌، نشانه‌ يي‌ از عروج‌ و صعود به‌ آسمان‌ و نزديك‌ و دست‌ افشاندن‌ بحالت‌ خلسه‌ و جذبه‌ در آمده‌ اتصال‌ به‌ مبداء را عنوان‌ مي‌كردند.

خطهاي‌ موازي‌ كه‌ در زير پا و بالاي‌ سر رقصندگان‌ كشيده‌ شده‌ است‌ طبقه‌هاي‌ آسمان‌ و زمين‌ را نشان‌ مي‌دهد و كشيدگي‌ تن‌هاي‌ نردباني‌ شكل‌ رقصندگان‌ و پيوستن‌ دستهاي‌ آنها به‌ زير آسمان‌، در برخي‌ از پيكره‌ها، همانا نشانه‌يي‌ از دسترسي‌ به‌ جايگاه‌ خدايان‌ و پيوستن‌ به‌ آنهاست‌ بوسيله‌ رقصهاي‌ مذهبي‌ و جذبه‌ يي‌ دسته‌ جمعي‌.

 

نمونه‌يي‌ ديگر از رقص‌ جذبه‌

مهر استوانه‌يي‌ شكلي‌ كه‌ بر روي‌ آن‌ پيكره‌ سه‌ تن‌ در حال‌ اجراي‌ اين‌ گونه‌ رقص‌ كنده‌ شده‌ و سخت‌ همانند سماع‌ صوفيان‌ دوره‌هاي‌ اسلامي‌است‌، نمونه‌ ديگري‌ از رقصهاي‌ دسته‌ جمعي‌ مذهبي‌ جذبه‌اي‌ مي‌باشد كه‌ مهرواره‌ آن‌ در اينجا نشان‌ داده‌ مي‌شود

 

رقص‌ تفريحي‌ تكي‌ از هزاره‌ سوم‌

نمونه‌ ديگري‌ از رقصهاي‌ مردمان‌ پيش‌ از تاريخ‌ ايران‌، تكه‌ مفرغي‌ است‌ بشكل‌ آدمي‌از «تپه‌ گيان‌ نهاوند»، از نيمه‌ هزاره‌ سوم‌ پيش‌ از ميلاد كه‌ اكنون‌ در مجموعة‌ هر تسفلد نگاهداري‌ مي‌شود.

حالت‌ و طرز قرار گرفتن‌ بازوان‌ اين‌ تنديسه‌ مفرغي‌ ما را بياد رقصهاي‌ «تكي‌» بزمي‌ كه‌ هنوز در همه‌ جاي‌ جهان‌ متداول‌ است‌ مي‌اندازد.

اگر بياد بياوريم‌ كه‌ رقصهاي‌ بزمي‌تكي‌ در آن‌ روزگاران‌ بسيار كم‌ انجام‌ مي‌گرفت‌ وگويا تنها زنان‌ و رقاصه‌هاي‌ زيباروي‌ بودند كه‌ براي‌ خوشايند سران‌ قبيله‌ها و فرمانروايان‌ و زورمندان‌، برقصهاي‌ تفريحي‌ شهواني‌ تكي‌ مي‌پرداختند، اين‌ تنديسه‌ مفرغي‌ مي‌تواند يكي‌ از اين‌ گونه‌ رقصها بشمار مي‌آيد.

 

رقص‌ تكي‌ بر روي‌ لوحه‌ سنگي‌ از شوش‌

و از اين‌ رده‌ است‌ نگاره‌ برجسته‌ يك‌ لوحه‌ سنگي‌ مربع‌ سوراخ‌ داري‌ كه‌ از شوش‌ بدست‌ آمده‌ و در موزه‌ لوور نگاهداري‌ مي‌شود.

دو نگاره‌ در بالا و پايين‌ اين‌ تخته‌ سنگ‌ كنده‌ شده‌ ،و نگارة‌ بالايي‌، مجلس‌ بزمي‌است‌ كه‌ دو فرمانروا در سوي‌ راست‌ وچپ‌ بر روي‌ چهارپايه‌ هايي‌ نشسته‌اند و دو رقاصه‌ در پيش‌ آنان‌ برقص‌ و دلبري‌ مشغولند، فرمانرواي‌ سمت‌ راست‌ گويي‌ براي‌ سلامتي‌ و تحسين‌ رقاصه‌اي‌ كه‌ در برابرش‌ مي‌رقصد، جام‌ خود را بلند كرده‌ و آماده‌ نوشيدن‌ است‌ و فرمانرواي‌ سمت‌ چپ‌ كه‌ از باده‌ سر مست‌ گشته‌ دست‌ در كمر رقاصه‌ انداخته‌ او را به‌ آغوش‌ كشيده‌ است‌ و ميگسار بزم‌ نيز زانو زده‌ جام‌ باده‌ را بدست‌ رقاصه‌ مي‌دهد تا به‌ فرمانروا تقديم‌ بدارد.

نگاره‌ اين‌ لوحه‌ سنگي‌ تراشيده‌ شده‌ با آنكه‌ بعلت‌ ريختگي‌، اندكي‌ ناروشن‌ است‌، ليك‌ در هر حال‌ همبستگي‌ رقصهاي‌ تكي‌ را با بزمهاي‌ فرمانروايان‌ و زورمندان‌ نيك‌ نشان‌ مي‌دهد و جدايي‌ ميان‌ رقصهاي‌ شهواني‌ و تفريحي‌ را با رقصهاي‌ دسته‌ بند مقدس‌ و مذهبي‌ روشن‌ مي‌سازد.

 

رقص‌ دسته‌ بند گاسوها

از گاسوها يا كاسيها كه‌ در هزاره‌ سوم‌ پيش‌ از ميلاد در شمال‌ ايلام‌ در پيرامون‌ كرمانشاهان‌ و دره‌هاي‌ كوههاي‌ زاگرس‌ زندگي‌ مي‌كرده‌اند تكه‌ سفالي‌ بدست‌ آمده‌ كه‌ بر روي‌ آن‌ نگاره‌ سه‌ رقصنده‌ درنزديكي‌ چادرها يا كلبه‌شان‌ نشان‌ داده‌ شده‌ است‌

اين‌ تكه‌ سفال‌ از ديدة‌ نمايش‌ گونه‌ ديگري‌ از رقص‌ كه‌ در آن‌ رقصندگان‌ هر كدام‌ بازوان‌ خود را پشت‌ گردن‌ يكديگر گذرانيده‌، دستها را بر روي‌ شانه‌هاي‌ همديگر مي‌نهادند، بسيار ارزنده‌ است‌.

 

رقص‌ با سماچه‌ از تپه‌ يحيي‌

از نيمه‌ دوم‌ هزاره‌ دوم‌ تاهزاره‌ سوم‌ پيش‌ ازميلاد، مهر سنگي‌ استوانه‌اي‌ كوچكي‌ در دست‌ است‌ كه‌ از تپه‌ يحيي‌ در كرمان‌ پيدا شده‌ و بر روي‌ آن‌ پيكره‌ دو آدمي‌با سرهايي‌ بشكل‌ پرنده‌ و پرهايي‌ كه‌ مانند بال‌ و بازوانشان‌ بسته‌ بوده‌ نشان‌ داده‌ شده‌ است‌.

 

نمونه‌ ديگر از رقص‌ با سماچه‌ از تخت‌ جمشيد

خوشبختانه‌ اين‌ مهر تنها نمونه‌ از رقص‌ با سماچه‌ (ماسك‌) نيست‌ و تكه‌ سفال‌ كوچكي‌ كه‌ با دست‌ هر تسفلد در تخت‌ جمشيد پيدا شده‌، و تاريخ‌ آنرا شايد بتوان‌ نيمه‌ يكم‌ هزاره‌ دوم‌ پيش‌ از ميلاد دانست‌، نمونه‌ ديگري‌ از رقص‌ با سماچه‌ را نشان‌ مي‌دهد.

بر روي‌ اين‌ سفال‌ دو تكه‌، كه‌ پيداست‌ تكه‌هاي‌ شكسته‌ يي‌ از يك‌ ظرف‌ سفالين‌ بزرگي‌ است‌، نگاره‌ دو تن‌ در حال‌ انجام‌ رقص‌ دسته‌ بند، نگاشته‌ شده‌ كه‌ با گرفتن‌ دستهاي‌ يكديگر، شاخه‌ هايي‌ را كه‌ داراي‌ برگهاي‌ متقارن‌ است‌ همچون‌ شاخه‌ درخت‌ عر عر يا برگ‌ خرما بحالت‌ عمودي‌ د